|
انتظار انتظار.....
| ||
|
دما هر از چند گاهي از جايي مي افتند ؛ از لبه پرتگاه ، از پا ، از نفس ، از اين ور بوم ، از دماغ فيل ، ... از چاله به چاه ، از عرش به فرش ، از چشــم ، از چشــم ، از چشــم . . . [ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 14:45 ] [ نگار ]
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم...... [ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 22:32 ] [ نگار ]
توراحس میکنم هردم... که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی... من از شوق تماشایت... نگاه از تو نمیگیرم.... تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار.... ولی...افسوس...این رویاست.... تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم.... تو با من مهربان بودی... واین رویا چه زیبا بود.... ولی.... افسوس.... که رویا بود.... [ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 22:23 ] [ نگار ]
[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 18:38 ] [ نگار ]
آنقدر مرا سرد كردی از خودت... ازعشق... كه حالا به جاي دلبستن يخ بسته ام ، آهاي!! روي احساسم پا نگذاريد ليز مي خوريد.....
[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 17:42 ] [ نگار ]
یلدا شعر من ست !! وقتی هر شب ... چـِله نشین ِ خاطرات توست ....
پاییز هم چمدانش را بست رفت جامنم شب یلدا پرخوری کنین دوشتون دالم... نظر یادتون نره...... خبافظظظظظظظظظظظظظظظظ [ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 15:6 ] [ نگار ]
پاییز هم چمدانش را بست رفت پشت پرچین حیات دیدم یک گل از جنس زمستان رویید تو اگر دیدی ! با دست محبت بچینش و به گلدان یلدایت بنشان باشد که به حرمت زیبایی گل و گلدانت همه ثانیه هایت ارام بلند سپید یلداتــــــون مـبــــــــــــارک دوستــــای خوبــــم جامنم شب یلدا پرخوری کنین دوشتون دالم... نظر یادتون نره...... خبافظظظظظظظظظظظظظظظظ [ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 14:20 ] [ نگار ]
چقدر سخته کسی رو که دوستش داری نتونی بهش بگی که دوستش داری وچقدر بده که کسی تورو دوست داشته باشه واینو نتونه بهت بگه. چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه زخم همیشگیرو قلبت هدیه داد زول بزنیوبجای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری. چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده. چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچیزی بجز سلام نتونی بگی. چقدر سخته وقتی که پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری. چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار خودتو بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچهء نو مبارک...
[ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 17:11 ] [ نگار ]
دوره ی ارزانیست. تن عریان ارزان.آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان.......
[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 21:2 ] [ نگار ]
دلم یک ورق پاره ی نازک است
دلم رامچاله نکن
نگواینکه یک کاغذباطله است
به سطل زباله حواله نکن
دلم دفتری کاهی است
ورق های آنرانکَن زودزود
بیابعضی ازصفحه هارابخوان
ازاول ببین
حرف،حرف توبود
اگربازازدست من دلخوری
بیااین ببخشیدهم مال تو
نروصبرکن یک کمی صبرکن
بیااصلا این دل
دلم مال تو.............
دوشت دالمممممممممم....
تقدیم به عشقم ف.ل
[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 19:38 ] [ نگار ]
سلام دوستای خوشجل مشجل خودم امیدوارم که حالتون خوب باشه دخوفین؟دماغتون چاقه؟(فقط عملی نباشه؟چه خبلللللللللللللللااا؟من نبودم خوش گذشته؟(صد در صد کسی نبوده سرتونو بخوره)دلم خیلی براتون تنگ شده خیلی دوستون دارم ممنون که به یادم بودیدو تنهام نگذاشتید شرمندتونم که جواب همدر دیاتونو ندادم این چند ماهه شرایط بدی داشتم و دارم خیلی برام دعا کنید از همه ی دوستای گلم (آفتاب مهربانی جونم سایه جونم تولدت مبارک هنوزم به یادت هستم دوست دارم مواظب خودت باش ببخش دیر اومدم تبریک گفتم این ماه قشنگترین و عزیزترین ماه هست برام چون خدا تورا بهم هدیه داده هرچند در کنارم و به فکرم نیستی دوشت دارم.. بعداز تو تمام کاغذهای دفتر زندگیم سفیدند"بدون تو زندگیم خالیست......
[ دوشنبه دوم آبان 1390 ] [ 17:40 ] [ نگار ]
دلتنگ تو امروز شدم تا فردا فرداشدوباز هم تو گفتی فردا امروز دلم مانده و1دنیا حرف یک هیچ به نفع دل تو تافردا [ جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 15:39 ] [ نگار ]
روزگاریست که از حال تو بی خبرم کاش چشمان تو می دید دو چشمان ترم دل حسرت کشم از درد به تنگ آمده است جز خدا غیر چه داند که چه آمد به سرم رفتی اما ز دلم یاد تو یک لحظه نرفت به خدا نیست به جز یاد تو یار دگرم کاش می شد که ببینم رخ چون ماهت باز تا فدایت کنم این جان به غم غوطه ورم بنشینی به کنارم ، غمم از دل ببری تو نگاهم کنی ، من ناز نگاهت بخرم با رفتنت سوخت همه جان و همه هستی من سخنت کشت دلم را ، بشکست بال و پرم دلم آزرده ای ای یار ، نبخشم گنهت دل شکستن گنهی نیست که از آن گذرم چه بگویم که ز دست تو دلم پر خون است جز غم و غصه هجر تو نباشد هنرم کاش می بود مرا بال و پری تا با آن پر گشایم چو پرستو و به سویت بپرم [ چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ] [ 0:10 ] [ نگار ]
وقتی صدای خورد شدنت زیر پای عابران
زیباترین صدای پاییز است دیگر چه فرقی میکند که برگ سبز کدامین درخت باشی؟؟؟؟؟؟ باید فراموشت کنم!!!! باید فراموشت کنم...... چندیست تمرین میکنم...... من میتوانم....میشود..... آرام تلقین میکنم....... حالم؟!!!! نه اصلأ خوب نیست... تا بعد بهتر میشود... فکری برای این دل آرام و غمگین میکنم... من میپذیرم رفته ای وبر نمیگردی.... همین!!! خود را برای درک این صدبار تحسین میکنم.... کم کم ز یادم میروی... این روزگارو رسم اوست!!!! این جمله را با تلخیش صدبار تضمین میکنم!!! [ سه شنبه نوزدهم بهمن 1389 ] [ 0:31 ] [ نگار ]
سلام دوستای عزیزم
خوبید؟ چه خبر؟ خوش میگذره؟ خواهشأبرای این آپم حتمأ نظر بگذارید به نظرتون خیلی نیاز دارم زندگیم خیلی سخت شده و به هم نفسیتون نیاز دارم چون خصوصی هست براش رمز گذاشتم ببخشید دوستون دارم تنهام نگذارید یا علی.... ادامه مطلب [ چهارشنبه ششم بهمن 1389 ] [ 22:56 ] [ نگار ]
سلام دوست جونیای خوشجل مشجل خودم حاتتون شطوره؟خوفید؟رو به راهید؟عشقتونو اونایی که دوسشون دارید کنارتونن؟
ممنونم از همه ی جیجلایی که بهم سل میزنندو با نظراتشون تنهام نمیگذارند
چی(کیه؟کی بود؟چی گفت؟)من شطورم؟منم ای!بد نیستم!خوبم نیستم!دلم خیلی گرفته واعصابم خیلی داغونه آخه یاد روزایی که با عشقم میرفتم عزاداری افتادم ودوباره رفتنش و خاطره هاش و مریضیه ۲سال پیش پدر بزرگم وفوتشون و مریضیه سرطان دختر عموم که فقط ۱۷ سالش بود وفوتش سال گذشته و مرضیه سرطان داعیم که ۴۲ سال داشت و۲تا دختر(۹ ساله و ۱۴ساله)وفوتشون سال گدشته واینکه اوج مریضیه ۳تاشون تاسوعا عاشورا بود و ۱۰۰۱ مشکلی که حالا دارم این روزا خیلی برام دعا کنید وتنهام نگذارید و اگه جواب هم نفسیاتونو نمیدم بدونید به یادتون هستم اما اعصابم داغونه مثل افسرده ها شدم دعاکنید مشکلاتم حل بشه و حالم خوب بشه و تنهام نگذارید بیخیال من شوما جیجلا چه خبراااااااااا؟ محرمو به همه ی دوستای عزیزم تسلیت عرض میکنم محرم شد همه عالم سیه پوشند ، نمیدانی ؟... محرم شد اینم شعری از محسن یگانه و مریم حیدر زاده که حال این روزای منو به نمایش میکشه
گناهی ندارم گناهی ندارم که چشمای کورم به راهت بشینه
یادته روزای خیلی طلایی یادته؟ اينم از آپ املوز......... مواظب خودتون باشيد جيجليا...... .........دوشتون دالمممممم...... راستي يادتون نره نظر بديد ا... (قربون دستتون) يا علي.....
[ پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ] [ 0:52 ] [ نگار ]
سلام دوست جونیای خوشجل مشجل خودم حاتتون شطوره؟خوفید؟رو به راهید؟عشقتونو اونایی که دوسشون دارید کنارتونن؟
ممنونم از همه ی جیجلایی که بهم سل میزنندو با نظراتشون تنهام نمیگذارند
چی(کیه؟کی بود؟چی گفت؟)من شطورم؟منم ای!بد نیستم!خوبم نیستم!خیلی دلم برا بابایی تنگیده دیگه طاقت ندارم عصبی زود رنجو بی حوصله شدم به همه گیر میدمو اذیتشون میکنم بیخیال من شوما جیجلا چه خبراااااااااا؟ این چند روز اتفاقات زیادی افتادن اما حوصله ی این که آپ کنم نداشتم(خب ببخشید قهر نکنیدو نزنیدم) چند روز پیش منیژ جونم زنگیدو روز امتحانش من ساعت ۱۰ رفتم ۲روز پیش با خواهری رفتیم شبم خونه داداشی مهمون بودیمو جاتون خالی زن داداشی کلی غذاهای خوشمزه پخته بود(برنجو جوجه و کباب و خورشت آلو وچند مدل سالادو دسرو ژلو دوغ ونوشابه چند روزه از مژی جونم خبر ندارم اینم ازهمه ی اتفاقایی که این چند روزه افتاده..... من باید هر روز با بابایی بحرفمو (حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم اينم از آپ املوز......... فاز داد کلي دوست جونيا... مواظب خودتون باشيد جيجليا...... .........دوشتون دالمممممم...... .........شبتونم قشنگ.......... راستي يادتون نره نظر بديد ا... (قربون دستتون) يا علي..... [ سه شنبه هجدهم آبان 1389 ] [ 2:52 ] [ نگار ]
سلام دوست جونياااااااااا
منم خوفم به شرط خوفي و هم نفسيه شوماااااااااا جيجلااااااااا ببخشيد اگه دير جواب نظراتونو گذاشتم آخه گرفتار بودمو يکم عصبي از نبودن بابايي جونممممم خب صبر کنيدو قهرم نکنيد تا بگم چرا گرفتار(حولم نکنيد حالا ميگم....) روز اول که بابايي رفت همه عصبيو کلي کار ريخته بود سلمون آخه ميخواستيم آش پشت پاي باباييو(الهي قربونش برم) بپزونيم اول منو مادريو خواهري بادمجونا را خورد کرديم بعدش من(به بهانهي گريه کردن)(أأأأأ چه بچه بابایی){نگار خودتو جمع کن}پيازا رو خورد کردمو تفت دادمو مادري نخودو لوبياشو پختو خواهريم بادمجونا را تفتش داد(خودمونیما چه تقسیم کاری) بعد ترشم يکم لفتيم بيلونو تا اومديم شب شد(دوباره نبود بابايي آزارم داد) ديروزم صبح زود بيدار شديم که جاتون سبز آشو بپزونيم البته من ديرتر بيدار شدم زن داداشيم اومد کمکمون خلاصه تا اومدیم آشو بپزونيم ۱۲ ظهر شد بفرمااااااااااا آش......
تا اومديم آشا رو توزيع کنيم ساعت ۲ شد و از اونا تلفنو از ما عذر خواهي باالاخره آشو برديم در خونشونو رفتيم نهارو تو دل طبيعت بخوريم مژي جونم قربونش برم بلامون لازانيا پخته بودو سالاد فصل(البته به قول خودش){اما ما که چيزي جز کاهو نديديم} کلی باهاش شوخي کرديمو خنديديم واسه سالاد فصلش جاتون سبز خيلي خوششششششمززززززه بود(ديگه وقت شوهر کردنشه جيجلمممم){اما شوهرش که نميدمممم} خب ما تا جايي که ميتونستيم(انفجار از بس که خوشششششمزززززه بود)خورديمو شروع کرديم به حکم زدن(منو جيجلم با هم بوديمو خواهريو اون دوستمونم با هم) مژي جونم کليييي سوتي داد ۱ دست ۵تا خال سر از تک تا ۸لو دستش بودو يادش رفت بازي کنه(منم کلي عصبانييييي) و باختيم ۱ دست ماميبرديم ۱ دست اونا چون شرط گذاشته بوديم(اونم کوله دادن) ۶-۶که شديم بازيو ادامه نداديم بعدم جاتون سبز يکم آش خورديمو اونا را رسونديمو اومديم خونه پيش مادري(فداش بشم) به من که خيليييييي خوش گذشت مژي جونم دوشت دالممممم ممنون که انقدر برامون ارزش قائلي بوسسسسسس بوسسسسسس اينم از آپ املوز......... فاز داد کلي دوست جونيا... مواظب خودتون باشيد جيگليا...... .........دوشتون دالمممممم...... برا بابایی دعا یادتون نره... راستي يادتون نره آپ پايين نظر بديد ا (قربون دستتون) يا علي..... [ چهارشنبه پنجم آبان 1389 ] [ 13:7 ] [ نگار ]
سام دوست جونیااااااااا
حالتون چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوفید؟رو به راهید؟دماغتون چاقه؟(منظورم خوبیتونه ها نه دماغ عملی) ممنونم که بهم سل میزنیدو با نظراتتون تنهام نمیگذارید
منم ای!!!!!!!!!!!نه خوب نیستم اعصابم سر جا نیست (اصلآ اعصاب کجای بدنه؟گوش؟قلب؟)بیخیال اما بازم با همراهی و هم نفسیه شما دوستای خوشملم بهتلم بهتره زودی برم سر اصل مطلب غرض از مزاحمت (۱دخمل........){إ حاجتا قاطی شد} . فردا بابایی داله میره مکه تمتع و ۱ماه پیش من نیست ۱هفتس ریختم بهم بد اخلاق بی حوصله عصبی زود رنج بازم خوبه شما ها هر دفعه سرم میزنید وگرنه دیوانه میشدم فکر نبودن بابایی هم دیوونم میکنه چه برسه که واقعأ ۱ ماه نباشه(أأأأأ چه بچه بابایی){نگار خودتو جمع کن}(تو و احساسات) بیخیال شوما را هم ناراحت نکنم فقط دعا کنید بابایی به سلامتی بره و برگلده پیشم و منم با همراهیه شما خوشجل مشجلا کمتر اذیت بشم(قول میدید بیشتر بیاید پیشم تنهام نگذارید؟؟؟؟؟؟؟؟) راستی دعا معا نمی خواید بگم بابایی واستون بکنه؟؟ خوب دیگه به تهش رسیدیم اینم از آپ املوز......... مواظب خودتون باشید جیگلیا...... .........دوستون دارم...... راستی یادتون نره نظر بدیدا........ (قربون دستتون) یا علی.... [ شنبه یکم آبان 1389 ] [ 14:55 ] [ نگار ]
سلااااااااااااااام دوستای خوشملم..... ![]() امیدوارم حالتون خوب باشه اعصاباتون روبه راه عشقتون پابرجا (خودمونیم کم کم مثنوی شد)خب بیخیال چییییییییی؟حال من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوبه به شرطه خوبیه شووووووووووماااااااااااا بهتره زودی برم سر اصل مطلب (مگه خواستگاریه)............خب باشه حولم نکنین حالا میگم راستی تولد امام هشتمو اول تبریک بگم... مبارکه مبارک ایشالا مبارکش باد(اینکه برا عروسیه)مهم نیته غرض از مزاحمت(اینکه برا خواسگاریه)شما به بزرگواریه خودتون ببخشید دیروز منو خواهریو ۵ تا دوستان به نیت شادیو جشن رفته بودیم دانشگاه جای همگیتون سبز...... من صبحا اصلآ خوابم نمیبره فقط تا ۱۲ ظهر دیروز ساعت ۹ سحر خیز شده بودم چون به دوستان قول داده بودیم دانشگاهو بریزیم بهم(خلف وعده هم که میدونین گناهه) خب رفتیم دانشگاهو دوستانم یکی از یکی خوش قولتر منتظر منو خواهری ماهم به رو نیاوردیم آخرین نفراتیم واونا هم با آغوش گرم ما را پذیرفتند(تصور کنید) دیر رفتیم جا گیرمون نیومد و نگاه های محبت آمیز به من ماهم برای انجام نیت اومدیم حیاط دانشگاه حداقل ۱کار مفید اونجا انجام بدیم(نیته میشه چکارش کرد) خواهریم ولخرجی کردو نذاشت که من دست تو جیبم بکنم(زیاد جدی نگیرید این ۱تیکشو)وبرا همه چیپسو پفکو ایستکو کیک خرید(خدا خیرش بده جمعی از گرسنگانو سیر کرد) اولش ۷ نفر بودیم اما کم کم تا ۱۰۰ نفر رسیدیم وتکلیف انجام شد(خدا را شکر) نشستیم تو حیاطو هرکس میرفت ۱غیبتی پشته سرش میکردیم(مشالا همه هم فعال)خیلیم بهمون چسبید(خدا ببخشه مهم دله) اگه هم کسی نبود ۱ نفر تو جمع سوژه میشد(تصور کنید) هیچی بگذریم بعدم جاتون سبز آش پخته بودن(محتویات:آ ب:۱کاسه"علفهای تازه حرص شده ی دانشگاه:۱۰ دانه"رشته:۴دانه"لوبیا:موجود نیست)چرا سرتونو درد بیارم آش نبود آب بود(بازم دستشون درد نکنه نذرشون قبول باشه"ایشالاشا محکم بگو) خب دیگه آخرای جشن بودو برا آش خوردن کم کم پسر دخملا قاطی شدند(انشالا که خواهر برادرای اسلامی بودند)خدا بزرگه ماهم حوصلمون سر رفته بود ۱دفعه ۱ سوپرایزو کلی سوژه برای غیبت(خدایا مخلصتیم) بعدم اول عشقمو دیدم و(ضد حال) بعدشم کلاسو درسو بیخیال(دست رو دلم نذارید) خوب دیگه به تهش رسیدیم اینم از جشن دیروز......... فاز داد کلی دوست جونیا... .........دوستون دارم...... راستی یادتون نره آپ پایین نظر بدید (قربون دستتون) یا علی..... [ چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389 ] [ 3:30 ] [ نگار ]
ماه من:
ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه ماه من غصه نخور گریه پناه آدماست ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز ماه من غصه نخور باز داره فصل سیب می شه یاعلی.... [ یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389 ] [ 16:25 ] [ نگار ]
1.2.3 را شمردم تک تک....
آهسته به دنبال تو گشتم با شک.... وقتی بزرگ شدم فهمیدم.... تمرین جداییست قایم باشک! [ دوشنبه نوزدهم مهر 1389 ] [ 18:14 ] [ نگار ]
چنان دلگیرم از دنیا که خود را هم نمی خواهم
به زخم این دل خونین دگر مرحم نمی خواهم [ دوشنبه پنجم مهر 1389 ] [ 18:50 ] [ نگار ]
آنکه دایم هوس سوختن ما میکرد
کاش می آمدو از دور تماشا میکرد........... [ جمعه بیست و ششم شهریور 1389 ] [ 21:28 ] [ نگار ]
سلام حالم خیلی بده دوباره دارم برا غرورم زندگیمو خراب میکنم خیلی اخلاقم بده که ازم زده شده
کسی که همه کسشو زندگیش بودم و همه کار برام میکرد میگه ازم سرد شده و دیگه از خودش برای من نمیگذره و هزارو یک حرف دیگه و لجولجبازیو غد بازیو........... چه کار کنم حالم خیلی بده؟چرا این اتفاقات همش برای من میفته؟دیگه خسته شدم........... تورا خدا برام دعا کنید...... خدایا کمکم کن........ [ دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389 ] [ 18:31 ] [ نگار ]
تو نیستیو شب اومده
بدون تو حالم بده دوباره به سرم زده بیخواببی بیا ببین شکستمو کاشکی بگیری دستمو گرفته جون خستمو بیتابی نبودنت مصیبته یه ترس بی نهایته منو گرفته وحشت تنهایی آشفتگییه تو صدام کاش خودتو بزاری جام فقط همین مونده برام رسوایییی زجری که بی تو میکشم کشندست مثل خوره تو جون لحظه هامه رفتنت از پیش من مثل یه انتقاااامه یه عالمه فکرو خیال منفییییی نبودنت توشه ی ترسیدنه این که نشد زندگی مرگو به چشم دیدنه میون تاریکیه این لحظه ها من توی دنیای خودم اسیرم با غصه ی رفتنت تا حد مرگ میرم تو نیستیو شب اومده بدون تو حالم بده دوباره به سرم زده بیخواببی بیا ببین شکستمو کاشکی بگیری دستمو گرفته جون خستمو بیتابی نبودنت مصیبته یه ترس بی نهایته منو گرفته وحشت تنهایی آشفتگییه تو صدام کاش خودتو بزاری جام فقط همین مونده برام رسوایییی یه فرصت دوباره از تو میخوام یه فرصت کوچیکو عاشقونه برای من یه گوشه ای تو دلت کاشکی یه جای بخششی بمونه کاشکی یه جای بخششی بمونه دوباره قلبو میبره تیزیه ترسو دلهره دوباره غصه میخوره این عاشق این روزگار شرم آوره لحظه به لحظه بد تره بی تو به سختی میگذره با حق حق تو نیستیو شب اومده بدون تو حالم بده دوباره به سرم زده بیخواببی بیا ببین شکستمو کاشکی بگیری دستمو گرفته جون خستمو بیتابی نبودنت مصیبته ۱ترس بی نهایته منو گرفته وحشت تنهایی آشفتگیه تو صدام کاش خودتو بزاری جام فقط همین مونده برام رسوایییی ¤¤¤¤¤¤¤ منصور ¤¤¤¤¤¤¤ یا علی.......... [ دوشنبه پانزدهم شهریور 1389 ] [ 15:2 ] [ نگار ]
زیباست که با خذای خود چت بکنیم
در سایت نماز شب عبادت بکنیم ای کاش که ما فلاپی دلها را با عشق علی و عالش فرمت بکنیم التماس دعا............ دوستون دارم یا علی............ [ پنجشنبه یازدهم شهریور 1389 ] [ 22:49 ] [ نگار ]
سلام امشب خیلی داغونم خیلی دام گرفته چشمام خیلی گرمند فقط میخوام گریه کنم و این مطالبم دارم با اشک خشمام مینویسم نمیدونم چه کار کنم اول کدومشو بگم از اخلاق بد خودم بگم یا از دل تنگیامو بیکاریه عزیزم یا از سرنوشتو آینده ای که تکلیفش معلوم نیست یا از نگرانی برای یکی از عزیزام یا از کم محلی عزیزم یا بی اعتمادیش یا مشکلات خودمو............به خدا دیگه از زندگیم خسته شدم دیگه بریدم کاش بتونم عزیزانمو راضی نگه دارمو از دستشون ندمو در حدتوانم مشکلاتشونو حل کنم کاش مشکل بیکاریه عزیزترینم حل بشه کاش بتونم مشکلات دوستمو حل کنم کاش دوستم بهم اعتماد کنه کاش رابطمو دوست داشتنم با دوستم مثل قبل بشه کاش عشقم برگرده.........خدایا تو تنهامون نگذار کمکمون کن کاش و کاش............... فقط خواهشأ برام دعا کنید.......... دوستون دارم.......... خدایا دوست دارم کمکم کن........ یا علی........... [ سه شنبه نوزدهم مرداد 1389 ] [ 0:14 ] [ نگار ]
سلام عشقم مبارکت باشه و امیدوارم که خوشبخت بشی.............
شادم چون شادی و نگرانتم چون زندگیت زندگیه منه و زندگیمی....... عاشقتم دوست دارم بدون تا با تمام وجود................ اگه فاصله افتاده اگه من با خودم سردم تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمی کردم چه آسون دل بریدی از دلی که پای تو گیره که از این بدترم میشه واسه تو نفسش میره نمیترسم اگر گاهی دعامون بی اثر میشه همیشه لحظه ی آخر خدا نزدیکتر میشه تو رو دست خودش دادم که از حالم خبر داره که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمیداره تو امید منی اما داری از دست من میری با دستهای خودت داری همه هستیمو می گیری دعا کردم تو رو بازم با چشمی که نخوابیده! مگه میزاره دلتنگی مگه گریه امون میده مریضم کرده تنهایی ببین حالم پریشونه من اونقدر اشک می ریزم که برگردی به این خونه حسابش رفته از دستم شبایی رو که بیدارم شاید از گریه خوابم برد درها رو باز میزارم
دوست دارم............... برگرد و با من باش..............
یا علی............. [ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389 ] [ 23:32 ] [ نگار ]
سلام دوستای گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه من باالاخره بر گشتم ممنون از همه ی عزیزایی که این مدت منو تنها نگذاشتندو با نظرات قشنگشون شادم کردند ببخشید اگه جواب ندادمو ناراحتتون کردم خلی دوستون دارم.......... من خیلی ناراحتم و دارم دیوونه میشم........... یکی:عشقم فردا 27/4/1389 داره عقد میکنه خیلی نگرانشم انشالاه که خوشبخت بشه خواهشا خیلی براش دعا کنید اون دیگه اصلا منو دوست نداره و حتی دعوت منم نگرفت یعنی کاملا منو فراموش کرده؟چرا؟ اما من که عاشقشم و تا آخر عمر عاشقش میمونم هر چند دیوانگی باشه و دوسش دارم بدون تا............دعا کنید برگرده پیشم و اونم تا آخر عمر عاشقم بمونه.......یعنی میشه..........!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟ دوم: اینکه با بهترین دوستم مشکل پیدا کردم نمیدونم چرا اما ناراحته از دستم من ناخواسته خیلی اذیتش میکنم نمیدونم دیگه چه کارکنم؟؟؟؟دوسش دام وبرام عزیزه اون وقتی عشقم ترکم کرد واقعا خیلی کنارم بود و آرومم کرد من خیلی مغرورم چون نمیونم دوست داشتنمو به زبون بیارم من خیلی بدم................چرا؟؟؟؟؟؟ سوم: یکی از دوستامو دوسش دارم اما اون فقط کم محلی و بی توجهی به من میکنه و دائم ازم دوری میکنه اما میگه دوست دارم اما از من فرار میکنه یعنی من باید چه کار بکنم که به دستش بیارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟باهاش حرف میزنم برام بهونه میاره و ازم فرار میکنه از بحث کردن با من فرار میکنه من خیلی بد شانسم تو دوستیام هیچ کدوم از دوستام دوستم نداره چراااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چهارم خیلی زندگیم درهم هستو و مشکلات خودمو دارم اصلا وقت ندارم و آدم شاد قبلی نیستم بیشتر گوشه گیر شدمو خستم از زندگی هدفی ندارم و دارم همه را اذیت میکنم برام دعا کنید.................. خداجون دوست دارم کمکم کن و تنهام نگذار................
یا علی................ [ شنبه بیست و ششم تیر 1389 ] [ 13:42 ] [ نگار ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||